از محبت بس که دیدم رنج و محنت
فرق محنت را ندانم از محبت
خدایا تو دانی که در زندگانی
چه کرده بمن مهربانی من
خدایا تو دانی که این مهربانی
شده دشمن جاودانی من
کسی که دلم را کشیده خدایا در آتش غم
نگفته که با او به غیر محبت چه کرده دلم
بلا دیدم از دل
خطا دیدم از دل
نخاهم دلی را
دل غافلی را
که شد باعث ناتوانی من …..
به عشقی اسیرم به دردی دچارم
که از محنت ان فراری ندارم
سیه شد ازان زندگانی من
***** .
خدایا تو دانی که در زندگانی
چه کرده بمن مهربانی من
خدایا تو دانی که این مهربانی
شده دشمن جاودانی من
کسی که دلم را کشیده خدایا در آتش غم
نگفته که با او به غیر محبت چه کرده دلم